به گزارش آرمان، چندی پیش زن جوانی به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد.
وی درباره علت این درخواست به قاضی گفت: شوهرم خیلی بیاحساس است. او اصلا مثل مردهای دیگر نیست و هیچ كاری برای خوشحال كردن من نمیكند. برایم هدیه نمیخرد. نگرانم نمیشود. مرا غافلگیر نمیكند و كاری انجام نمیدهد كه مرا شاد كند. او حتی یكبار هم برای خوشحال كردن من كاری را انجام نداده كه من دوست داشته باشم. تمام دوستان و آشنایانمان مرتب از اینكه شوهرشان برایشان كادو خریده یا آنها را غافلگیر كرده است، میگویند، اما من هیچوقت چیزی برای گفتن ندارم.
وی افزود: شوهرم در این مدت یكبار هم مرا به مسافرتی كه دوست دارم نبرده است. آروز به دلم ماند كه یك شب او به خانه بیاید و به من بگوید كه حاضر شو با هم به بیرون برویم و شام را در یك رستوران بخوریم. من دوست دارم كه شوهرم مرا غافلگیر كند. مثلا یكبار با یك هدیه قشنگ به خانه بیاید یا بدون اینكه به من بگوید تدارك سفر را بچیند تا مرا خوشحال كند. اما او هیچوقت هیچ كدام از این كارها را برایم انجام نداده است. در این مدت احساس میكنم كه دچار بیماری افسردگی شدم و تصور میكنم شوهرم مرا اصلا دوست ندارد.
زن جوان ادامه داد: هرچه هم به او میگویم كه چرا مرا خوشحال نمیكنی، مسخرهام میكند و میگوید كه اصلا حال و حوصله این كارها را ندارد. شوهرم حتی روز تولدم هم مرا شگفت زده نمیكند. راستش من دیگر تحمل زندگی با این مرد را ندارم و احساس میكنم اگر در كنار او بمانم عمرم تلف میشود. بعد از صحبتهای این زن قاضی شوهر او را هم به دادگاه احضار كرد تا صحبتهای او را هم بشنود.
![]() |